روانشناسي تالاسمي
يأس و نااميدي ، حسرت ، کينه و خشونت ، افسردگي ، اضطراب ، ترس از مرگ ، عدم اعتماد ...09/05/1389بیشتر بخوانید
| خودکشی |
| نگارش یافته توسط دكتر غلامحسين معتمدی | |||
|
"هیچكس نمی تواند پی ببرد. هیچكس باور نخواهد كرد، به كسی كه دستش از همه جا كوتاه بشود می گویند: برو سرت را بگذار بمیر. اما وقتی كه مرگ هم آدم را نمی خواهد، وقتی كه مرگ هم پشتش را به آدم می كند. مرگی كه نمی آید و نمی خواهد بیاید...! همه از مرگ می ترسند من از زندگی سمج خودم. چقدر هولناك است وقتی كه مرگ آدم را نمی خواهد و پس می زند! تنها یك چیز به من دلداری می دهد، دو هفته پیش بود، در روزنامه خواندم كه در اتریش كسی سیزده بار به انواع گوناگون قصد خودكشی كرده و همه مراحل آن را پیموده خودش را دار زده ریسمان پاره شده، خودش را در رودخانه انداخته، او را از آب بیرون كشیده اند و غیره... بالاخره، برای آخرین بار خانه را كه خلوت دیده با كارد آشپزخانه همه رگ و پی خودش را بریده و این دفعه سیزدهمین می میرد ! این به من دلداری می دهد! نه، كسی تصمیم خودكشی را نمی گیرد، خودكشی با بعضی ها هست. در خمیره و در سرشت آنهاست، نمی توانند از دستش بگریزند، این سرنوشت است كه فرمانروائی دارد ولی در همین حال این من هستم كه سرنوشت خودم را درست كرده ام، حالا دیگر نمی توانم از دستش بگریزم، نمی توانم از خودم فرار كنم." آن چه خواندید فرازی از داستان ًزنده بگورً نوشته صادق هدایت بود كه از زبان یك بیمار روانی روایت می شود و می تواند تا اندازه ای نشان دهنده حال و هوای ذهنی و احساس كسی باشد كه دستخوش افكار خودكشی است. آلبر كامو نویسنده و فیلسوف فرانسوی معتقد بود كه تنها یك مسئله فلسفی واقعاً جدی وجود دارد و آن خودكشی است. شاید او نیز مثل شوپنهاور فكر می كرد كه در خودكشی نبرد میان اراده و غریزه در نهایی ترین شكل خود متجلی می شود. به هرحال مردم دنیا زیاد اهل فلسفه نیستند كه از این بعد به موضوع نگاه كنند و اگر هم اراده معطوف به مرگ پیدا كنند در اكثر مواقع غریزه پیروز می شود و الا میزان خودكشی بالاتر از آمار فعلی بود. معهذا خودكشی روی می دهد و از ابتدای تاریخ بشر نیز وجود داشته است. البته در گذشته ای دور خودكشی بیشتر با تجویز ارزش های فرهنگی، اجتماعی و قبیله ای صورت می گرفته است. این كه كسی از روی احساس پوچی و بی معنایی یا انزوای اجتماعی و ناهماهنگی با ارزش ها و هنجارهای جامعه دست به خودكشی بزند دیرتر در تاریخ ظاهر شده است. توجه به خودكشی در قلمرو علم هم از دیرباز وجود داشته و در اوائل قرن بیستم به ظهور شاخه ای در علوم رفتاری به نام خودكشی شناسی انجامیده است. در تبیین خودكشی همواره دو گروه نظریه های روانی و اجتماعی در مقابل یك دیگر وجود داشته اند كه گروه اول خودكشی را منسوب به اختلالات روانی می داند و گروه دوم خودكشی را به مثابه پدیده ای اجتماعی ناشی از عوامل گوناگون اجتماعی، روانی، تربیتی، خانوادگی و فرهنگی به حساب می آورد. روی هم رفته باید توجه داشت كه خودكشی و مفاهیم مربوط به آن در حوزه خودكشی شناسی تنها محدود به یك عمل خاص منجر به مرگ نیست و افكار خودكشی، نیت خودكشی، خطر آن، اقدام به خودكشی و به طور كلی همه رفتارهای خودكشانه را در بر می گیرد. خودكشی مهمانی ناخوانده نیست كه بی خبر وارد شود بلكه وقوع آن همیشه به دنبال یك پیش زمینه قبلی رخ می دهد. لذا چگونگی ارزیابی خطر احتمالی آن بهترین راه پیش گیری از خودكشی است. در این ارزیابی همان عواملی مورد توجه قرار می گیرند كه در ایجاد خودكشی دخیل هستند مانند سن، جنس، تأهل یا تجرد، شغل، مذهب و نژاد، مهاجرت و عوامل مكانی، زمان، حوادث زندگی، شخصیت، سابقه خانوادگی و توارث، سلامت جسمانی و روانی، سابقه اقدام قبلی و عوامل اجتماعی. خودكشی مهم ترین مورد اورژانس روانپزشكی است و در میان عوامل ذكر شده توجه ویژه به رابطه خودكشی و افسردگی بسیار حائز اهمیت است و در پیش گیری و درمان خودكشی جای خاص خود را دارد. قابل ذكر است كه باید همواره میان خودكشی موفق یا انجام یافته ( كه به مرگ منتهی می شود) و اقدام به خودكشی تفاوت قائل شد. اقدام به خودكشی كه شیوع بسیار بالاتری از خودكشی دارد از عوامل سببی و پویش روان شناختی متفاوتی برخوردار است و نوع برخورد حرفه ای جداگانه ای را می طلبد. البته نباید از یاد برد كسانی كه سرانجام با موفقیت خودكشی می كنند معمولاً سابقه یك اقدام قبلی جدی را داشته اند. برای اطلاع بیشتر از یافته های علمی مربوط به خودكشی به سطح دوم مراجعه كنید. |
|||
| برای خواندن مقاله وارد شوید. |
|||
سرت را بگذار بمیر. اما وقتی كه مرگ هم آدم را نمی خواهد، وقتی كه مرگ هم پشتش را به آدم می كند. مرگی كه نمی آید و نمی خواهد بیاید...! 